تبليغاتX
سنگر
   
  سنگر
بخاطر مظلومیت فرهنگ انقلابی سنگر زدم...
آخرین مطالب
چه بگویم؟؟
در جلسه مقام معظم رهبری با مسئولین ستادهای کاندیداها چه گذشت؟ ( قسمت دوم )
ورود به عرصه های جدید انقلاب
با تاخیر اما همچنان جاری!
نمیدانم چرا در این ممات حیاتی شگرف خوابیده است..
محبت او دنیای را بهم ریخته...!
وقتی رئیس جمهورمان باور دارد مسافر است چرا ما باور نکنیم؟
خاطرات سبز!!
خاطرات سبز!
خاطرات یک علم وصنعتی به روایت تخیل!
به بهانه ی تولدی که فراموش شد...
سلام دکتر
به رنگ مظلومیت
شب قدر شب نزول زندگي بر قلب هاي کوير زده
اندر احوالات کشور!
فیلم از نگاه تبلیغات
سخنی از دکتر(دوران جدید خدمت)
اسفندیار رحیم مشایی!
شب قدری برای من!
کمی تاحدودی واقعی
وقتی که آمد...
احمدی نژاد یعنی ما+1
 
آرشیو مطالب
مرداد 1390
دی 1389
خرداد 1389
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
 
پیوندها
علمدار
یاور علمدار
بیقرار فرج(آقا جعفر)
پسر یاور
آقاتهرانی
شهبازی(!)
منتظر
مدیرسرا
رضا امیر خانی!
بازمانده تنها(انجوی نژاد)
خداجون دوست دارم
عصر انتظار به روایت بحار الانوار
جشنواره دفاع مقدس
مسافر غربت
آخوندها از مريخ نيامده اند!
سحریار
آلما
عکاس مسلمان
سید یاسینی
دوست عزیزم جواد زاده(جای خالی)
هیئت آقا حمید تو آلمان
mygood
بچه های خاکی
محاکمه
شهید عبدی
مارتا بانو
آقاي رئيس جمهور به نگاهم خوش آمدي
شلمچه
نینوا
خلیفه خدا روی زمین
رجحان
روزگاری که می برد
تمرین ادبی در سنگر انقلاب!
بچه حزب اللهی(نوه گس)
ستاره سیاست
اتهام
عقیق سبز
دوئل
رهگذر خاک
پرواز خیال
برای خاطر آیه ها
سه الف...
استاذنا
سارا دختری از قبیله ما
کوی عمار
صبح قریب
ره آوین
 
چه بگویم؟؟
سلام به همه رفقا

خیلی وقت است که با سنگر مجازی فاصله گرفته ام خواستم بنویسم اما از چه؟

چه بگویم؟؟

خیلی سخت است که من مطلبی بنویسم

من سنگری بر حسب تکلیف برای دکتر احمدی نژاد زدم از گذشته اصلا پشیمان نیستم اما از آینده نگرانم

نامه ای سرگشاده مینوسم به دکتر محمود احمدی نژاد

از طرف یک دانشجو...

سلام آقای رئیس جمهور ونه حاج محمود خودمون!(این روزها آشنا به نظر نمیایی)

اقای رئیس جمهور وقتی به کشور قبل از انتخابات نگاه میکردم این کشور برایم لذت بخش بود

چون رئیس جمهور ولایی و وصل به حقیقت انقلاب بود اما الان؟

 نمیگویم ولایی نیستی وحتی نمیگویم هستی!

فقط سکوت میکنم...

جواب سکوتم را بده

از این پس این وبلاگ سنگری برای جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی ...

یا علی

نیستان | 17:23 - سه شنبه چهارم مرداد 1390
+
 
در جلسه مقام معظم رهبری با مسئولین ستادهای کاندیداها چه گذشت؟ ( قسمت دوم )
بسم الله
بعد از دوران طولانی غیبت با مطلبی از وبلاگ بیقرار بروز کردم....
 
 
 آنچه در دیدار مقام معظم رهبری با اعضا ستادها در یکی از حساسترین لحظات تاریخ این ملت گذشت ، بی تردید" رمز عبور" این ملت از گردنه های خطیر در این بیست سال زعامت مقام معظم رهبری بوده است . قسمت دوم این جلسه که سراسر حماسه و نگارگرجلوه صفت شجاعت بی نظیر و عدالت بی همتای رهبری عزیز بود از چشمان همگان پوشیده نگاه داشته شد .

در این مدت عزیزان زیادی خواستار این قسمت برای مردم بیان شود که با گذر حساسیت های آن زمان به نظر می رسد که برخی از آنها را می توان گفت . باشد که مورد تایید افتد ....


جمله ای از یکی از بزرگان فتنه نقل شده بود که : " ( آقای ) خامنه ای از اغتشاش می ترسد و اگر بتوانیم مردم را یک ماه در خیابان نگه داریم قطعا عقب نشینی خواهد کرد . "


............................................................................................................................


این جلسه با دعوت رهبری و چند روز بعد از راهپیمایی بزرگ اعتراضی میدان آزادی جریان سبز برگزار شد . برخی با این نگاه آمده بودند که امتیازی نسیبشان خواهد شد ....

 آقای الویری بی تابی می کردند و به آقا می گفتند که : " آقا 30 ثانیه وقت بدهید . بنده طرح دارم برای حل مسئله . "  آقا فرمودند که دوربین ها را  بیرون ببرید . وقتی دوربین ها کامل خارج شد ، آقا فرمودند  که : " آقای الویری شما  30 ثانیه وقت خواستید ، ما کریم هستیم به شما یک دقیقه وقت می دهیم ." خنده بر لبان همه نشست . ..

آقای الویری شروع کردند و گفتند که : " از دید ما این انتخابات بایستی ابطال شود . هر گونه تصمیم دیگری به غیر از ابطال ، مورد پذیرش مردم قرار نخواهد گرفت .  بعد از ابطال انتخابات که کمترین خواسته مردم است ، برای حل مسائل و قضاوت در مورد ادعاهای طرفین حضرتعالی شورای حکمیتی شکل دهید تا میان طرفین قضاوت کند ،آنوقت هر آنچه آن شورا حکمیت نمود ما هم می پذیریم .

این کار در زمان امام هم سابقه داشته است .  مثلا در ماجرای 14 اسفند در زد و خورد مابین طرفداران بنی صدر و شهید بهشتی ، چون یک طرف دعوا شهید بهشتی رئیس دستگاه قضا بودند ، امام برای حل مساله شورایی 3 نفره را شکل دادند ( حدود پنج دقیقه ای نقل این جملات از طرف آقای الویری طول کشید و به قولی وقتشان کامل تمام شد ) آقای الویری ادامه دادند که : " با تشکیل این تیم سه نفره مشکل حل شد ."

 حضرت آقا که گذاشته بودند کامل پنج دقیقه وقت مقررشان را صحبت کنند بلافاصله بعد از این جمله آقای الویری که "مشکل حل شد " فرمودند : " و مشکل حل نشد ...."

 خنده ای در دلم نشست . آقای الویری که گویی تمام صحبت های خود را برباد رفته می دید و همچنین تمام وقت خود را ، با حالت خاصی با تردید  گفت : آقا حل شد .... و حضرت آقا فرمودند:" نخیر مشکلی حل نشد و پس از تحقیقات فراوان نتایج مورد پذیرش طرف مقابل قرار نگرفت و آن پرونده حجیمی که آقای اردبیلی با خود به این طرف و آنطرف می برد هیچ گاه به نتیجه خاصی منتج نشد ."

 آقا فرمودند یک مطلبی را اینجا جا دارد بیان کنم .

" برخی از دوستانی که در این جلسه حضور دارند هر گاه به انتخاباتها نزدیک می شویم ، مدام با یک ژست خاصی در شعارهایشان تبلیغ می کنند که اختیارات رهبری در چهارچوب قانون اساسی است و رهبری در چهارچوب قانون اساسی بایست عمل کند و اختیارات فراقانونی و یا حکم حکومتی نداریم .

 جناب آقای خاتمی نیز وقتی  سال 76  می خواستند کاندیدای ریاست جمهوری شوند ، آمدند پیش بنده و گفتند که بنده عقیده ام این است که رهبری بایست در چهارچوب قانون اساسی عمل کند . بنده به ایشان گفتم بسیار مطلب خوبی است ولی  شما جناب آقای خاتمی کسی خواهی بود که در آینده بیشترین تقاضاها را برای استفاده از اختیارات فراتر از قانون اساسی رهبری جهت حل مشکلات کشور خواهید داشت . در طول سالهای ریاست جمهوری ، ایشان بارها نامه می زدند که فلان مطلب را تنها شما می توانید حل نمایید و بنده می نوشتم که با توجه به اینکه درخواست شما در چهارچوب قانون اساسی نیست مکتوب بنویسید که موضوع از طریق اختیارات فراتر از قانون اساسی رهبری حل شود  و ایشان بارها و بارها چنین مطلبی را مکتوب نمودند .

شما ببینید این اختیارات رهبری در انتخاباتهای مختلف مثل تایید انتخابات مجلس تهران و یا تایید صلاحیت کاندیدای ریاست جمهوری و ... تاکنون به نفع چه جریانی بیشتر بکار گرفته شده است  . در همین جمع اکثر دوستان در زمان تصدی خود بر پست های مختلف در مواقع بحرانی کشور ، همین درخواستها را بصورت مکتوب برای استفاده از اختیارات رهبری داشته اند ولی چرا هر وقت انتخاباتی می شود ، مدام تکرار می کنید که  حکم حکومتی نداریم و ...

 الان هم شما از بنده می خواهید بدون در نظر گرفتن شورای نگهبان و چهارچوب های قانونی ، شورایی را فراتر از آنچه در قانون اساسی آمده ، جهت حکمیت شکل دهم . نخیر بنده نظرم این است که بر اساس همان چیزی که خودتان مدام در ایام انتخاباتهای مختلف تبلیغ می کنید عمل شود و بایست همه گروهها  در چهارچوب قانون عمل نمایند . راه حل مساله رجوع معترضین به شورای نگهبان است و بنده حرکت در چهارچوب قانون را راه حل نهایی می دانم ."

کار تمام شده بود . آنچنان قاطعانه درخواست ها و تلاش های آقایان الویری ، بهشتی ، دانش جعفری مبنی بر ابطال انتخابات و از کار انداختن وجاهت داوری شورای نگهبان در فراز اول سخنان رهبری ( در قسمت غیررسمی) بصورت شفاف و صریح پاسخ داده شده بود که هرگونه فکری مبنی بر فلسفه شکل گیری جلسه بر پایه امتیاز دهی را از بین می برد . نائب امام زمان آمده بود با آشنایان قدیم خود اتمام حجت نماید نه آنکه ....

آقای زنگنه دست خود را بالا بردند و اجازه گرفتند که صحبت کنند . آقای زنگنه مطالبی پیرامون عدم بیطرفی شورای نگهبان گفتند و سپس موضوع را به سمت آقای احمدی نژاد کشاندند که ایشان در سخنرانیشان در میدان ولیعصر به ما گفته اند همجنس باز و لیبرال .

 حضرت آقا فرمودند که :" آقای زنگنه حالا چرا شما به خودتان گرفته اید " ( واقعا با این جمله آقا خنده در دلمان لک می زد حیف که ... واقعا حیف  ) .

آقای زنگنه اصرار می کردند که احمدی نژاد گفته طرفداران موسوی فلان و فلان هستند . صحبت های زنگنه معطوف به آن قسمت از صحبت های دکتر در رابطه با آمریکا و حکومت های لیبرالی بود که روسای جمهور این کشورهای لیبرالی ، از هر طریقی ولو شعارها و امتیازهایی برای همجنس بازان ، بدنبال رای آوری هستند  . واقعا من هم تعجب کردم که چرا ایشان به خودشان گرفته اند . آقای زنگنه هم گفتند تقلب شده و بایست انتخابات ابطال شود .

آقا صحبت های جناب زنگنه را تمام کردند و گفتند که آقای زنگنه شما نوعا آدم احساساتی هستید و همواره در موضع گیری ها و بیان مطالبتان احساساتتان بر منطق و عقل می چربد . این خوب نیست . الان هم من این صحبت های شما را می گذارم روی احساسی بودنتان . فضا خیلی سنگین شده بود و آقای زنگنه را نگاه کردم آن حالت سفت و محکم اولیه نشستن خود را از دست داده بود و روی صندلی دراز کشیده بود گویی بدنش توان نشستن نداشت . آقا فرمودند بارها شده که شما مطلبی را با حرارت گفته اید و سپس با اشک نزد بنده آن مطلب را پس گرفته اید .

 آقا فرمودند یک مطلبی هم راجع به ابطال انتخابات بگویم که دیگر هیچ وقت چنین مطلبی را تکرار نکنید . اگر امروز تمام دنیا نیز روبه رویم جمع شوند و بایستند و بگویند انتخابات بایست ابطال شود بنده هرگز زیر بار نخواهم رفت .   ( من بیسواد واقعا یک لحظه بی اختیار ته ذهنم رسید تکبیر بلندی برای این همه شجاعت و عدالت و حماسه بگویم )

ابطال انتخابات تودهنی به مردم است و بنده به هیچ عنوان از حقوق مردم کوتاه نخواهم آمد . در همین انتخابات سال 76 وقتی جناب آقای خاتمی رای آوردند خیلی ها اعتراض داشتند و به دنبال ابطال انتخابات بودند گروهی از بزرگانی که شما هم می شناسید پیش بنده آمدند و تقاضای ابطال انتخابات را کردند و مدام هم اصرار می کردند. بنده آن زمان آنچنان تشری به این ها زدم که دیگر از آن زمان تاکنون دلشان با بنده صاف نشده ، ( بعد با شوخی و تبسمی آرام فرمودند ) البته امیدوارم این جلسه باعث نشود که شما هم مثل آن عزیزان شوید . اگر هم اعتراضی راجع به انتخابات دارید بروید در مجاری قانونی درنظرگرفته شده در قانون اساسی پیگیری نمایید .

 البته یک چیزی را هم بگویم که شما که کار اجرایی انتخابات انجام داده اید ، می دانید که احتمال تقلب در انتخابات نیم درصد هم نیست . حالا یک زمانی صحبت بر سر 100 هزار رای بود احتمال می دادیم . اگر 200 هزار رای بود 300 هزار رای بود می پذیرفتیم . الان صحبت نه بر سر یک میلیون یا دو میلیون رای است اختلاف 11 میلیون رای است . مگر می شود پذیرفت . البته اشکال ندارد شورای نگهبان ترتیبی اتخاذ نماید تا با حضور نمایندگان کاندیداها آن صندوق هایی که اعتراض دارند بازشماری شود . هر چند که بنده مطمئن هستم تغییری در آراء بوجود نخواهد آمد .

آقای آخوندی که باجناق آقای ناطق نوری و وزیر مسکن کابینه آقا بوده اند ، دستان خود را بالا بردند . داشتند شروع به صحبت می کردند که آقا فرمودند : خودتان را معرفی کنید ؟ احساس کردم بدجوری آقای آخوندی در خودش فرورفت . با تعجب گفتند که آخوندی هستم عضو ستاد موسوی . آقا فرمودند بله مواضعتان را اخیرا در روزنامه ها دیده ام . اهل دلی می گفت که حکمت این برخورد آقا شاید این بوده که ایشان جناب آقای آخوندی جدید را با مواضع جدیدش نمی شناختند و احتیاج داشتند ایشان خودشان را درست با همین عنوان جدید معرفی کنند .

آقای آخوندی گفتند که آقا بنده در انتخابات سال 76 وقتی آمار آراء تا حدودی مشخص شد نشستم و بیانیه ای را آماده نمودم و به آقای ناطق گفتم انتخابات را به آقای خاتمی تبریک بگوییم . آقا این را می دانیم که در یک جامعه مترقی بایست کسی که شکست می خورد شکست را بپذیرد و همچنین می دانیم که هر چقدر آراء این انتخابات که در داخل صندوق ها ریخته شده بازشماری شود تغییری بوجود نمی آید و قبول داریم که مردم این آراء را در صندوق ها ریخته اند ( تا بدینجا آقای آخوندی دو اعتراف بزرگ را انجام داده بود . ) اما اعتراض ما به این است که با بداخلاقی کاری نموده اند که مردم به اشتباه افتاده اند . کلیت بحث این بود که چرا احمدی نژاد طوری عرصه را طراحی نمود که رای به موسوی معادل رای به هاشمی شد و افکار عمومی را احمدی نژاد طوری هدایت کرد که گویی هر کس به موسوی را بدهد انگار به هاشمی رای داده است و ... این یعنی تقلب در انتخابات .

  آقای دکتر زارعی که با آقای آخوندی در شورای نگهبان به عنوان نمایندگان کاندیداها حضور داشت ، با عصبانیت زیر لب می گفت پس چه کسی بود که دائم بدون اینکه نتیجه ای معلوم شده باشد از همان لحظات اولیه آغاز انتخابات با بیرون تماس می گرفت و دائم آمارهای دروغ به بیرون می داد که تعداد آراء فلان مقدار شده است . آقای زارعی که حسابی از دست آخوندی شاکی بود دستشان را به عنوان اجازه برای صحبت مدام بالا می بردند . آقا نگاهی به آقای زارعی کردند و فرمودند که دیگر خسته شده اند . تا چنین گفتند آقای زارعی دستشان را پایین آوردند و آقا والسلامی گفتند و بلند شدند .

به غیر از چند نفر که بدون خداحافظی رفتند ، همه به گرد رهبری حلقه زدند . خانم کروبی جلو آمدند و با آقا احوالپرسی کردند و گفتند : آقا نمی شود این هایی که دستگیر شده اند را آزاد نمایید ؟ آقا فرمودند : "خانم کروبی بنده در این فیلم های تبلیغاتی آقای کروبی می دیدم که ایشان مدام افتخار می کنند به اینکه مجرمین را از زندان آزاد کرده اند . ( اشاره به ژست تبلیغاتی کروبی مبنی بر توانمندیش در نظام مبنی بر رایزنی و چانه زنی برای آزاد نمودن زندانیان به تعبیر خودش سیاسی ) به ایشان بگویید که این افتخار نیست که کسی مجرمی را آزاد نماید . " خانم کروبی گفتند آخر در بین این ها خانواده شهید هست . در حالیکه همه بدقت به صحبت های آقا گوش می دادند ، آقا فرمودند : "خانم کروبی شما که بهتر می دانید خانواده شهید بودن ، آخوند بودن ،آخوندزاده بودن که مصونیت نمی آورد . حرف من این است که نه بایست مجرمی را بدون دلیل آزاد نمود و نه بایست کسی را بدون جرم زندان نمود . هر دو کار غلط است . "

 گویا آقای منتجب نیا بودند که در آن فضا خواستند مطلب دستگیری ابطحی را طوری طرح کنند که حداقل اگر برخلاف پیش بینیشان از جلسه امتیاز ریاست جمهوری و حکومت و ... گیر رفقایشان نیامده لااقل از زندان بیرون بیاورندشان ....ایشان گفتند که آیا شما در جریان هستید که امروز آقای ابطحی را گرفته اند ؟ آقا در میان حلقه همه آن بزرگواران فقط رضایت خدا را می دیدند نه رضایت خلق او را . آقا  فرمودند : " بنده در جریان دستگیری ایشان نیستم ، در این امور دخالت هم نمی کنم . به دستگاه ها هم گفته ام که خودشان حسب تکلیفشان به وظایف ذاتی خود عمل کنند . " همه دیدند که مواضع آقا خیلی سفت و محکم  است و جای هیچ گونه امتیازخواهی و یا وساطت طلبی از نائب مهدی و عدالت پیشه ای علوی به رسم رفاقت و یا ... به هیچ امکان وجود ندارد.

 آقا از حلقه بزرگان سابق ، خارج شدند که آقای طلایی نیک نزدیک به خروجی در به جلو رفتند و به آقا گفتند که : آقا در این مدت به بزرگان خیلی توهین شد و شخصیت بزرگان نظام در تلویزیون مستقیما تخریب شد و ..... شما نظرتان چیست ؟ آقا در حالیکه داشتند خارج می شدند گفتند : " بله بنده هم مانند همه مردم از تلویزیون برنامه های انتخاباتی را می دیدم . واقعا وقتی می دیدم درست جلوی دید مردم به رئیس جمهور قانونی کشور مدام می گویند دروغ گو دروغ گو دلم می شکست . "
و این آخرین تلاش بزرگان سابق ، برای حتی شنیدن جمله ای کوتاه برای نقل قول در بیرون از جلسه و یا حتی یافتن مستمسکی کوچک از سخنان اقا مبنی بر درستی کارهایشان بود . کارهایی که بهایش خون های جوانان و مردم بیگناه و به خیابان کشاندن و به آشوب کشاندن سرزمین ولی عصر در برابر انظار دنیا و تبدیل بهترین صحنه فرصت نظام در طول تاریخ به صحنه  ... بود .

آری آقا آنجلسه نیامده بود با دوستان و آشنایان قدیمی خودش به رسم آنچه از سیاست بازی و رفاقت آموخته بودند ، سخن بگوید . آری آقا آنجلسه نیامده بود با دوستان و آشنایان قدیمی خودش که بواسطه حضور مردم در خیابانها احساس قدرت می کردند ، با معامله و عقب نشینی جلب محبت نماید.

 آقا آمده بود برای آخرین بار با دوستان و همسنگران و آشنایان قدیمی خودش در داخل و خارج جلسه اتمام حجت کند . آری او برای اتمام حجت خطاب به همه آشنایان قدیمی خود سخن می گفت ....

نیستان | 23:24 - سه شنبه هفتم دی 1389
+
 
ورود به عرصه های جدید انقلاب
بسم الله النور

شاید هرز گاهی به سینما رفته باشید برای پرکردن وقت یا..

فکرکنم اکثر مردم ایران به سینمای موجود نگاه جدی ندارند واین نه به خاطر نگاه آنان بلکه به خاطر وضع موجود سینمای ماست..

اگر به انقلاب خود نگاهی بیاندازم انقلابمان در خیلی از حوزه ها ازجمله سینما ورود پیدا نکرده است وحال وقت آن است مردانی انقلابی وارد این حوزه شوند گرچه افراد اندکی را میتوان مصداق این امر قرار داد اما این مصادیق مصداق کامل وبارز آنچه انقلاب میخواهد نیست

زیرا هنر متعهد یا هنر انقلابی دو قدم از هنر غیر متعهد یا هنر غیر انقلابی جلوتر است...

با این تعریف هنوز انقلاب ما وارد این حوزه نشده است اما آیا میتوان هنرمندانی که تا کنون متعهد نبوده اند یا هنرشان انقلابی نبوده است را به این سمت ترقیب کرد وبا دادن اطلاعات وعرضه ادبیات انقلاب از آنها خلق آثار هنری متعهد را خواستار شد قطعا نه...

زیرا هنرمند در خلق یک اثر از روح خود به اثر می دمد و چگونه روحی که اثری از انقلاب در ان نیست میتواند هنر انقلابی را خلق کند

بگذارید ویژگی های یک اثر هنری متعهد را برایتان عرض کنم

۱-تولی وتبری ۲-امر به معروف ونهی از منکر

و در این راه ۳نکته را باید توجه کنید

۱-نیت  ۲-هدف وسیله را توجیه نمی کند  ۳-صبر و استقامت

حال اگر آشنا به مراحل تولید یک اثر خصوصا فیلم سازی باشید می بینید که این نکات چقدر مشکل است

به نظرم همین ویژگی ها ونکات برای یک هنرمندی که با اسلام مانوس نیست بسیار غریبه و نامفهوم است وهمین جاست که باید بگویم هنرمندی که اسلام شناس نیست نمیتواند یک هنرمند انقلابی باشد(به معنای تمام)

ورود جوانان انقلابی به این عرصه آسان وانقلابی ماندن وانقلابی عمل کردن در این عرصه بسی سخت ومشکل است اما با همت همه چیز شدنیست

امیدوارم نسل سوم وچهارم انقلاب آغاز کننده این راه باشند وهمچون۱۰سال دفاع مقدس در آن موفق شوند

درپایان دوستانی خواستند که از سفرم به لبنان بنویسم اگر به این جمع بندی برسم وتوفیق شد مطلبی با عنوان رایحه انقلاب در لبنان می نویسم که البته قالبش خاطره خواهد بود

عزیز باشید

نیستان

نیستان | 19:43 - سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389
+
 
با تاخیر اما همچنان جاری!
بسم الله مدبر

سلامی به طولانی چندین ماه دوری از فضای سایبری...

فکر کنم شروع کردن با توضیح چندین دلیل برای آپ نکردن همراه باشه بهتره

خدمت شما عرض کنم که سفری به لبنان -سوریه-اصفهان-خوزستان وساختن ۳فیلم مستند باعث شد از فضای سایبر دور بشم ولی در کل فکر میکنم همه اینها بهانه اس و کمی روحم آماده نبود امروز تصمیم گرفتم شروع کنم وفکر کنم ۱۵خردادشروع خوبی برای قلم زدن درباره انقلاب باشه...

هرکسی در مورد انقلاب نظری داره اما به نظرم من نباید در باب انقلاب سطحی فکر کرد

به نفس انقلاب فکر کنید به اینکه چطور مردی با مردمی همراه میشه تا اراده هاشون قلب ها رو بر یک کشور حاکم کنن 

ونفسانیت حکومتش برای برهه ای از تاریخ یک کشور پاک بشه...واین یعنی باید در تاریخ اون کشور-مشاهیرش وماهیت انقلابش تفکر کرد..

واین موضوع باید مورد تحقیق هر فرد آزاده ای قرار بگیردچون این انقلاب داعیه های بزرگی داره که تاکنون هیچ انقلابی جرات گفتنش رو نداشته...

دعا کنید بتونم حرکت خوبی رو شروع کنم

یا علی

نیستان | 16:10 - شنبه پانزدهم خرداد 1389
+
 
نمیدانم چرا در این ممات حیاتی شگرف خوابیده است..
سلام

ایام محرم الحرام رو به همتون تسلیت میگم

امیدوارم فوق العاده بتونید استفاده کنید...

شرمنده که دیر آپ میکنم کمی مشغولم

قصد کردم این سنگر رو که اول برای مظلومیت دکتر ساخته شده بود

 تبدیل کنم به سنگری برای انقلاب اسلامی

این کار یعنی... میخوام از این به بعد برای مظلومیت انقلاب سنگر رو آماده کنم

از اول هم هدف گذاری همین بود..

انشالله با بنر وقالب جدید کار رو شروع میکنم

خیلی دوست داشتم در مورد محرم بنویسم اما قلم...فقط این یه جمله رو میگم:

نمیدانم چرا در این ممات حیاتی شگرف خوابیده است..

ضمنا هرکسی دوست داشت شبای دهه اول بیاد دانشگاه هنرساعت۱۰تا۱۱:۳۰

سخنرانی حاج علیرضا پناهیان(فوق العاده با حاجی حال میکنم...)

انشالله هممون توی این محرم توفیق عزاداری داشته باشیم

و در آخر خیلی از مراسم تشیع جنازه آقای منتظری ناراحت شدم شعارهای بیخودی تو این مراسم گفته شد....

حجت الاسلام والمسلمین فاطمی نیا؛
آگاه باشید هرکس کوچک‌ترین حرفی در تضعیف مقام رهبری بزند، هرکس اندیشه‌ای داشته باشد که ضد مقام رهبری باشد، خدا او را نخواهد بخشید. این را یقین بدانید. قدردان رهبر باشید؛ اگر افکار پاشیده‌ای، پوسیده‌ای به شما عرضه کردند، قبول نکنید؛ این مرد بزرگ عزّ اسلام است و هرکس با این مرد بزرگ، با مقام معظم رهبری مخالفت کند، خدا از او نمی‌گذرد.

ومن الله التوفیق

نیستان

نیستان | 19:14 - سه شنبه یکم دی 1388
+
 
محبت او دنیای را بهم ریخته...!

مهندس فتاح تعريف مى كرد:براى افتتاح سد رئيس على دلوارى همراه دكتر رفته بوديم بوشهر.

آن روز نه كسى از وزرا و معاونين دكتر ما را همراهى مى كردند،نه نمايندگان استان و نه حتى خبرنگاران روزنامه ها و راديو و تلويزيون.فقط من بودم ودكتر.

از آنجا تا نزديكى هاى سد را با هلى كوپتر رفتيم. بقيه ى راه را بايد تا سه كيلو متر با اتومبيل مى رفتيم.

مردم در ابتداى مسير ايستاده بودند و ابراز احساسات مى كردند.

دكتر هم به ابراز احساسات آنها جواب مى داد. اما در طول مسيركسى نبود.

نرسيده به سد، ديديم كنار جاده سه كارگر ايستاده اند و براى ما دست تكان مى دهند. راننده خواست براى رعايت مسائل امنيتى از كنارشان رد شود.امّا دكتر به تندى از او خواست نگه دارد.

راننده هم كه متوجه عصبانيت دكتر شده بود، سريع زد روى ترمز.

دكتر شيشه ى اتومبيل را كشيد پايين. و دستش را برد به سمتشان تا با آنها دست بدهد.

آن سه كارگر كه چهره هاى آفتاب سوخته ودست هاى پينه بسته اى داشتند، دست دكتر را بوسيدند.دكتر هم خم شد و دست تك به تكشان را بوسيد.

آن سه كارگر زبانشان بند آمده و اشك توى چشمهايشان جمع شده بود.

نیستان | 0:57 - چهارشنبه هجدهم آذر 1388
+
 
وقتی رئیس جمهورمان باور دارد مسافر است چرا ما باور نکنیم؟

این خاطره باعث شد تا حرفی که میگوید همه ما در این دنیا مسافریم در ذهنم تداعی شود!

-------------------------------

براى كار به عنوان منشى دكتر رفته بودم نهاد رياست جمهورى. قبل ترها از پذيرايى هاى رياست جمهورى و بريز و بپاش هاى آنجا زياد شنيده بودم. اما در دوره ى رياست جمهورىِ دكتر احمدى نژاد پذيرايى چايى تلخ با قند بود كه مى گفتند، دكتر قند وچايش را از منزل مى آورد.

بشقاب بيسكويتى روى ميز بود كه هر وقت مى رفتم داخل اتاق دكتر، آن را آنجا مى ديدم.

يك باردور از چشم دكتر روى پوشش نايلونى روى بيسكويت ها يواشكى با روان نويس يك ضربدر كوچك كشيدم.

مى خواستم مطمئن شوم دكتر واقعا" به اندازه ى يك بشقاب بيسكويت هم از اموال رياست جمهورى استفاده نمى كند.

اما هنوز كه هنوز است، سه سال ازرياست جمهورى ايشان مى گذرد و خدمتكارها هر ماه بشقاب بيسكويت دست نخورده راعوض مى كنند!تاماه بعد كه دوباره بشقاب جديدى روى ميز بگذارندوبشقاب قبلى رادست نخورده ببرند!

منبع:کتاب فرزند ملت

نیستان | 0:35 - دوشنبه شانزدهم آذر 1388
+
 
خاطرات سبز!!

سلام

عید غدیر بر تمامی ولایت مداران مبارک[گل]

اینم یک خاطره از کتاب فرزند ملت در مورد هوش ودقت دکتر محمود احمدی نژاد

----------------

جلسه راجع به تظيم بودجه ى سال 1388 بود.

يكى از كارشناسان در ابتداى جلسه برنامه اى رامطرح كرد براساس قيمت نفت،بشكه

هاى 35 دلار و يك طرح هم ارائه كرد با قيمت هر بشكه نفت 40 دلار.

جلسه كه پيش رفت ،همين كارشناس موضوعى را در خصوص بودجه مطرح كرد كه

با فرض اوّلش نمى خواند .رقمى كه در خصوص مسأله ى مورد نظر مطرح شد ،آن قدر

دقيق بود كه هيچ كدام از اعضاى جلسه متوجه اين موضوع نشدند. چون اعداد و ارقام

درشت بود .علاوه بر آن بايد در يك لحظه سقف بودجه را در نظر آورده، يك بار با قيمت

نفت بشكه اى 35 دلار و يك بار با قيمت نفت بشكه اى 40 دلار محاسبه كرده و در آمد

روزانه ى حاصل از هر كدام را در آن واحد ذهنى حساب مى كردند.

امّا دكتر كه با دقت اين ارقم و اعداد و مسائل مطرح شده را دنبال مى كرد، و همه را ذهنى

محاسبه مى نمود، به آن كارشناس گفت كه ارقامى كه ايشان مى گويد، با هيچ كدام از دو

طرح ارائه شده در ابتداى جلسه جور در نمى آيد.

آن كارشناس در ابتدا حرف دكتر را نپذيرفت.

ده دقيقه اى كاغذهايش را بالا و پايين كرد. دوباره محاسبه كردتا بالاخره متوجه شد

حق با دكتر بوده است و ارقام مطرح شده از طرف او اشتباه بوده است!

نیستان | 0:57 - شنبه هفتم آذر 1388
+
 
خاطرات سبز!
سلام

نمیدونم کتاب فرزند ملت رو خوندید یا نه؟

این کتاب مجموعه خاطرات آقای دکتره که به همت دوستان آقای دکتر جمع آوری شده

(البته بدون اطلاع دکتر)

دوست دارم گلچینی از خاطرات این کتاب رو که خودم از نزدیک شاهد زحمت دوستانم برای این کتاب بودم در سنگر بذارم

 امیدوارم توی شناخت بیشتر کمکتون کنه...

------------------------------------------------

ما؛ شش نفربوديم كه مدرك كارشناسى ارشدمان دستمان بود.اما هنوزكارى پيدا

نكرده بوديم.

بعد از مدتها اين در و آن در زدن، يكى ازبچه ها پيشنهاد داد برويم دانشگاه علم

وصنعت پيش آقاى احمدى نژاد كه يكى از اساتيد آنجا بود و ما را هم مى شناخت.

تا شايد او بتواند كارى برايمان دست و پا كند.

رفتيم پيش اين استاد.حسابى تحويلمان گرفت.

گوشى تلفن را برداشت. به چند نفر زنگ زد .كلى هم از ما تعريف كرد اما كسى براى ما

كارى سراغ نداشت.تا اين كه آخرين نفرى كه استاد با او تماس گرفت،گفت كارى هست

اما دستمزدش پايين و فقط 80 هزار تومان است.كه درحد حقوق يك كارگربود.

چون هر شش نفرمان احتياج داشتيم، به ايشان گفتيم اشكالى ندارد،مارامعرفى كنيد.

استاد، نامه اى نوشت و ما را معرفى كرد.ما هم خداحافظى كرديم و آمديم بيرون از اتاق.

اما استاد بعد از تلفن آخرى، رفته بود توى خودش. وقتى از اتاق رفتيم بيرون، يكى از

بچه ها گفت مى خواسته موضوعى را با استاد مطرح كند.

همگى برگشتيم دم اتاق.آن دوستمان در زد.ديديم در را قفل كرده. ايستاديم پشت در.

استاد فكر نمى كرد ما پشت در باشيم. وقتى در را بازكرد، ديديم چشم هايش سرخ شده.

به خاطر اينكه نتوانسته بود براى ما كار مناسبى پيدا كند،در را قفل كرده ودرتنهاييش

گريه كرده بود.

وخداوند سری را در محبت نهفته....

 

 

این مرد هم اکنون رئیس جمهور ماست....

نیستان | 0:9 - شنبه سی ام آبان 1388
+
 
خاطرات یک علم وصنعتی به روایت تخیل!
 

وقتی به گذشته نگاه میکنم جز حسرت و فرصت های از بین رفته چیزی عایدم نمیشود

یادش به خیر سر کلاس اقای دکتر چه کیفی میکردم ....نمیدانم چرا.. ولی خیلی سرکلاس هایش لذت میبردم شاید بخاطر ساده وصمیمی بودنش بود وقتی محمد همکلاسیم چندین بار در موردش باهم صحبت کردیم به این نتیجه رسیدیم او قلبا ما را دوست دارد...

وقتی شهردار شد خیلی خوشحال شدیم و بیش از همه خوشحالیمون بخاطر این بود که نسبت به قبل هیچ تغییری نکرد...

وقتی کاندید ریاست جمهوری شد در عین ناباوری به هم دیگر نگاه میکردیم اما تعجبمان زمانی بیشتر شد که چهره مصمم دکتر را میدیدیم ....

من ومحمد تصمیم گرفتیم در ستادش کار کنیم با اینکه کمترین احتمال را هم نمیدادیم رئیس جمهور شود!

وقتی شد....!

در نهایت تحیر به خود آمدیم و دیدیم استادمان رئیس جمهور شده.....

جز خوشحالی وتعجب زیاد هیچ کار دیگری نمیتوانستیم بکنیم خیلی احتمال میدادیم که دیگر الان دکتر عوض شود ودیگر همان استاد ما نباشد ....

اما نه... اینطور نشد...

گذشت وما به بهار  ۸۸نزدیک میشدیم و رنگ زمانه ما را رنگی کرد دیگر عقلمان درست کار نمیکرد زیر بار این همه فشار...

محمد کاملا مخالف شده بود وگذشته را بادلیل هایی سعی میکرد فراموش کند!

تقویم ۲۵خرداد را نشان میداد محمد را در میدان آزادی دیدم که بلند فریاد میزد مرگ بر دیکتاتور!

چه کسی میان من و محمد فاصله انداخت؟؟؟

 

(بنویسید در سال 1387 با توجه به ساعت بهار اختلاف ساعت 12 و نیم ظهر ایران با 10 یا 22 با کدام کشور است؟)

 

 

 

----------------------------------

کشتار بیرحمانه شیعیان یمن را تسلیت عرض میکنم...

 

نیستان | 2:28 - سه شنبه بیست و ششم آبان 1388
+
 
منوی اصلی
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
 
درباره وبلاگ

غایت حقیقی وجود انسان پی بردن به ماموریت اوست آن ماموریت زمانی به اتمام میرسد که تو دیگر زنده نباشی..!.
..................................
حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورندو سرمایه ی هرکس به اندازه ی حرف هاییست که برای نگفتن دارد.
(الهم عجل لولیک الفرج)

 
سایر امکانات
 


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.ShiaTheme.com